عاشورا

از تاسوعا و عاشورای دوران کودکیم خاطرات خوبی دارم . این دوروز را همیشه دوست داشتم . برنامه های این دوروز برای من کاملا استثنایی بود کارهایی میکردیم وجاهایی میرفتیم که در طول سال از آن ها خبری نبود .

مادر وخاله ( که خداهردوشان رابیامرزد) چند جای مخصوص برای روضه خانی داشتند که هرساله به همانجا میرفتند تا آنجا که یادم میاید . یکیش در خیابان صفی علیشاه و یا همان حوالی بود خانه شخصی بود که تصادفا نام فامیلش با مادرم یکی بود .

دیگری خانه یا حسینیه بسیار بزرگی بود که به نظرم میاید حوالی میدان توپخانه بود شاید هم جای دیگر، میگفتند منزل امیرسلیمانی . مرحوم فلسفی همیشه آنجا سخنرانی داشت وعاظ معروف دیگر تهران هم به آنجا میامدند مثل مرحوم سبزواری . یادم است یک بار مرحوم فلسفی همچنان که داشت با حرارت سخنرانی میکرد عمامه اش از سرش باز شد و در حال سخنرانی آن را به دور سرش محکم کرد .

چادر مشکی ژرژت گل مخملی که برای خاله ام کوچک شده بود را به سر میکردم . وبه همراه خاله (که دخترنداشت) به این مجالس میرفتم .

جای دیگری که مادرم بسیار مقید بود که حتما برود منزل یکی از بستگان دورشان بود که از سادات معروف تهران بودند ودر کوچه میرزا محمود وزیر ساکن ،

روز های عاشورا ازصبح اول وقت به میدان بهارستان میرفتیم وتا ظهر فقط دسته های عزاداری را تماشا میکردیم. تمام محوطه میدان پر بود از دسته های سینه زن طوری که ما به دیوار مچسبیدیم تازیر دست وپا نرویم . بعد از بازگشت دسته ها به خانه برمیگشتیم .

ازتماشای دسته های عزادار سیر نمیشدم . اشعاری که با حزن واندوه در مصیبت حضرت عباس و علی اکبر و علی اصغر و شخص امام حسین(ع) میخواندند تا عمق وجود انسان را مبسوزاند وبر جان ودل تاثیری عمیق وهمیشگی میگذاشت .آنچنان که هنوز بعداز سالیان دراز دنبال آن عزاداری هاهستم وحسرت آن هارا مبخورم .

اما عزاداری های این روزها .........

آن حزن واندوه جگرسوز تبدیل شده به فریاد ها وعربده های گوش خراش و اعصاب خوردکن که از بیخ حلقوم بیرون میاید واشعاری را که این روزها بصورت تولید انبوه سروده میشود را باکلمات مبتذل وبی معنی نه از گلو که از شکمبه بیرون میریزند ونام زیبای حسین را به شکل اوسن اوسن اوسن اوسن باسرعت 180 کیلومتر درساعت نه صدا میکنند، بلکه تولید صدا میکنند .

تمام عزاداری ها شده است از کله صبح پخش نوار حاجی ها وکربلایی های ریزو درشت ونوچه هاشون با شدت بالا و بدون یک سخنرانی تحلیلی و آموزنده از عاشورا و قیام امام حسین (ع)

ولابد هرکدام ازاین آقایون که بیشتر حنجره اش را پاره کند بیشتر عاشق امام حسین است و عزاداری اش قبول تراست . از دسته ها که دیگر خبری نیست خیلی زحمت میکشند لنگ ظهر از هیئتشان میایند بیرون دوتا کوچه رادور میزنند نیم ساعت بعد برمیگردند غذارا خورده و الخلاص ...

چند عکس از عزاداری های قدیم تهران را در اینجا گذاشته ام :

 

  


/ 4 نظر / 7 بازدید
الف.میم خودمون!

سلام بالاخره این کامنتدونی باز شد! این دست از خاطرات شما خیلی برام تازگی داشت تا به حال نشنیده بودم. حتی به نظرم عزاداری های زمان بچگی من هم از حالا خیلی بهتر بود.

mahbub

سلام ما چه عجب یا شما چه عجب که سال به سال پست میگذارید .زهرا هم که دیگه هیچی . خوب بگذریم .دلم برای محرم تو ایران واقعا تنگ شده البته مسجد ما هم هم دست کمی از ایران نداره ولی همانطوری که گفتید یکی از این جوجه نوحه خوان ها هم گیر ما افتاده چند محرم است که سر مارا این جا داره میبره انقدر این یکی دوسال عربده کشید که اول همسایه ها زدن با سنگ شیشها را شکستند بعد دیدن نخیر حریف نمیشن هر دوتا شون خونشون را فروختن رفتن .خلاصه آبرومون رفته هیچ کس هم حرفی نمیزنه تازه تشویقش هم میکنن . امیدوارم زودتر درسش تموم شه برگرده ایران . ولی واقعا عزاداریهای قدیم چقدر بیشتر میچسبید عزاداری های جدید که چیزی کمتر از دیسکو نداره .