ازهمه چيز

فرهنگی اجتماعی هنری

مردی که با همه فرق داشت
نویسنده : - ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩
 

فردا (پنج شنبه ) سالگرد عروج حاج داود است مردی که عظمت روح اورا نمیتوان به سادگی بیان کرد

دیدم  مریم فرزند ارشد وتنها دخترش دلنوشته ای برای بابا نوشته .

هیچ کس به اندازه یک دختر نمیتواند پدر را درک کند

واحساس به خرج دهد برای همین عین نوشته های مریم را اینجا آورده ام براستی حق مطلب

رادرموردپدر ادا کرده :


پدرم آن گونه که بود...

در این شش سالی که پدرم را ـ البته در عالم ظاهر ـ از دست داده‌ام، بسیار در شخصیت و منش و سیره او اندیشیده‌ام تا ریشه و اساس زندگی سراسر عزت و سرفرازی‌اش را کشف کنم.

 در همان سال‌هایی هم که پدر در کنارمان بود، غافل نبودم از رازگشایی عزت و سربلندی او که به شهادت هر آن کس که او را ـ ولو اندک ـ می‌شناخت، بزرگ بود و عزیز.


اما از وقتی که او رفت، دقیق‌تر شدم و دیدم در یک مورد همگان درباره پدرم متفق‌القولند و بر سر آن کسی سر سوزن شک و تردیدی ندارد و آن، این‌که: «پدرم فریب دنیا را نخورد!»

پس راز عزت او را در همین نکته اساسی یافتم که هر آنچه پدر دارد، بنیانش بر همین استوار است که دنیا نتوانست از پس فریب او برآید.

حال چگونه می‌شود کسی را که دنیا و جذابیت‌های شیرین و فریبنده‌اش نتوانسته آلوده خود کند و تغییرش دهد، پس از مرگ، دیگران بتوانند او را تغییر دهند و چهره‌ای دلخواه و روایتی سازگار با آنچه خود هستند، از او بسازند؟ نه! آب در هاون می‌کوبند این قبیل کسان!

پدرم مؤمن و وفادار به اسلامی بود که بر رحمت و کرامت انسانی و رعایت حقوق شهروندی مبتنی است و از دروغ و ریا و نفاق بیزار و بری است.

در حقیقت او دل‌باخته و شیفته اسلام ناب محمدی(ص) بود که منادی‌اش در روزگار ما، حضرت امام خمینی(ره) بود.

پدرم تا پایان عمرش در این چهارچوب حرکت کرد و بی‌مهری‌های فراوان نیز دید اما ذره‌ای تزلزل در اراده‌اش به وجود نیامد و دست آخر جان پاکش را نیز بر سر همین اسلام از دست داد.

بگذریم. پدرم آن‌گونه بود که زیست. زیستنی که هیچ‌گاه فریب دنیا و زخارف و مناصبش را نخورد. دنیایی که فریب‌خوردگانش حالا شاید روایتی از او به دست دهند که با «داود کریمی» حقیقی، هزاران سال نوری فاصله داشته باشد. چه باک که گفته‌اند؛ آن‌که غربال به دست دارد، از عقب کاروان می‌آید.

فرزند ارشد شهید داود کریمی