ازهمه چيز

فرهنگی اجتماعی هنری

عاشورا
نویسنده : - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
 

از تاسوعا و عاشورای دوران کودکیم خاطرات خوبی دارم . این دوروز را همیشه دوست داشتم . برنامه های این دوروز برای من کاملا استثنایی بود کارهایی میکردیم وجاهایی میرفتیم که در طول سال از آن ها خبری نبود .

مادر وخاله ( که خداهردوشان رابیامرزد) چند جای مخصوص برای روضه خانی داشتند که هرساله به همانجا میرفتند تا آنجا که یادم میاید . یکیش در خیابان صفی علیشاه و یا همان حوالی بود خانه شخصی بود که تصادفا نام فامیلش با مادرم یکی بود .

دیگری خانه یا حسینیه بسیار بزرگی بود که به نظرم میاید حوالی میدان توپخانه بود شاید هم جای دیگر، میگفتند منزل امیرسلیمانی . مرحوم فلسفی همیشه آنجا سخنرانی داشت وعاظ معروف دیگر تهران هم به آنجا میامدند مثل مرحوم سبزواری . یادم است یک بار مرحوم فلسفی همچنان که داشت با حرارت سخنرانی میکرد عمامه اش از سرش باز شد و در حال سخنرانی آن را به دور سرش محکم کرد .

چادر مشکی ژرژت گل مخملی که برای خاله ام کوچک شده بود را به سر میکردم . وبه همراه خاله (که دخترنداشت) به این مجالس میرفتم .

جای دیگری که مادرم بسیار مقید بود که حتما برود منزل یکی از بستگان دورشان بود که از سادات معروف تهران بودند ودر کوچه میرزا محمود وزیر ساکن ،

روز های عاشورا ازصبح اول وقت به میدان بهارستان میرفتیم وتا ظهر فقط دسته های عزاداری را تماشا میکردیم. تمام محوطه میدان پر بود از دسته های سینه زن طوری که ما به دیوار مچسبیدیم تازیر دست وپا نرویم . بعد از بازگشت دسته ها به خانه برمیگشتیم .

ازتماشای دسته های عزادار سیر نمیشدم . اشعاری که با حزن واندوه در مصیبت حضرت عباس و علی اکبر و علی اصغر و شخص امام حسین(ع) میخواندند تا عمق وجود انسان را مبسوزاند وبر جان ودل تاثیری عمیق وهمیشگی میگذاشت .آنچنان که هنوز بعداز سالیان دراز دنبال آن عزاداری هاهستم وحسرت آن هارا مبخورم .

اما عزاداری های این روزها .........

آن حزن واندوه جگرسوز تبدیل شده به فریاد ها وعربده های گوش خراش و اعصاب خوردکن که از بیخ حلقوم بیرون میاید واشعاری را که این روزها بصورت تولید انبوه سروده میشود را باکلمات مبتذل وبی معنی نه از گلو که از شکمبه بیرون میریزند ونام زیبای حسین را به شکل اوسن اوسن اوسن اوسن باسرعت 180 کیلومتر درساعت نه صدا میکنند، بلکه تولید صدا میکنند .

تمام عزاداری ها شده است از کله صبح پخش نوار حاجی ها وکربلایی های ریزو درشت ونوچه هاشون با شدت بالا و بدون یک سخنرانی تحلیلی و آموزنده از عاشورا و قیام امام حسین (ع)

ولابد هرکدام ازاین آقایون که بیشتر حنجره اش را پاره کند بیشتر عاشق امام حسین است و عزاداری اش قبول تراست . از دسته ها که دیگر خبری نیست خیلی زحمت میکشند لنگ ظهر از هیئتشان میایند بیرون دوتا کوچه رادور میزنند نیم ساعت بعد برمیگردند غذارا خورده و الخلاص ...

چند عکس از عزاداری های قدیم تهران را در اینجا گذاشته ام :

 

  



 
 
ترم اول ......ترم آخر
نویسنده : - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩
 

 

این کاریکاتور در نشریه طنز دانشجویی کلنگ آمده بود وکار خود دانشجویان است برای من که جالب بود چون بنظرم گویای یک واقعیت است ...شمارانمیدانم .


دانشجویان درترم اول

 

دانشجویان درترم آخر


 
 
برای مکرمه
نویسنده : - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩
 

از کنار بعضی مطالب وخبرها نمیتوان به آسانی وبی تفاوت گذشت وآنهارا ندیده گرفت

 

بعضی ازمطالب چنان تأثیر گذارند که تا مدت ها فکر را بخودشان مشغول میکنند .مثل مطلبی که من تصادفا در باره مکرمه قنبری ،این بانوی روستایی که متاسفانه پس از مرگش اوراشناختم ، دیدم وخواندم . بانویی که استعداد درخشان ونهفته اش درپس سنتها و تعصبات اجتماعی و خانوادگی نهفته مانده وپس از سالیان دراز به بهانه ای سر باز کرده .و راز های پنهان دردل را بارنگ وقلم هرکجا که توانسته به تصویر کشیده .


در فکر اینم که اینگونه استعداد های پنهان و کشف نشده در اطراف ما در شهرو روستا ، شمال وجنوب چه تعدادی هستند و چطور میشود آنهارا شناخت بارور کرد . ایرانی ها مردم باهوش و مستعدی هستند . مسلما امثال مکرمه خانم در میان زنان ما بسیار است .


خانم دیگری رامیشناسم که فرزند نقاشش علاقه و توانایی اورا درنقاشی در میانسالی کشف کرده واورا تشویق به کشیدن کرده است . ایشان هم گویا نمایشگاه هایی درداخل وخارج برگزار کرده است

بهتر است این هنرمندان را تا زنده هستند بشناسیم و به همه بشناسانیم تا بعد افسوسش رانخوریم.