ازهمه چيز

فرهنگی اجتماعی هنری

باغ الله
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
 

در وبلاگ واحه عزیز مطلبی درباره کویر آمده بود که جالب بود با اظهار نظرهای مختلف

این پست مرا به یاد کتابی انداخت که چندسال پیش درسایت گوتنبرگ پیداکردم ونامش توجه مرا به خود جلب کرد .به خاطر واحه عزیزم این پست را اینجا آوردم.

اسم کتاب بود : the garden of allah یعنی " باغ خدا " کتاب را که دانلود کردم دیدم ازیک نویسنده

انگلیسی است به نام Robert Smyth Hichens که در بیوگرافیش آمده بود که از خدمه کشتی نگون بخت

تایتانیک بوده و ازآن فاجعه جان سالم به در برده .

ازمعدود کتابهای جالبی بود که دراین سایت پیداکردم وتقریبا تا آخرش راخواندم

داستان دختری است به سن سی ودو سه سال که دختر یک لرد ثروتمند انگلیسی است و پس از این که مادرش به پدرش خیانت کرده وبا یک نوازنده جوان فرار میکند پدر دچار بیماری روحی میشود دختر که دومینی نام دارد بخاطر نگهداری ازپدر وشرایط روحی خودش ازازدواج خودداری میکند تاهنگامی که پدرش میمیرد پس از این واقعه دومینی احساس میکند که دیگر تحمل فضای سرد وبی عاطفه وبیروح انگلستان واروپارا ندارد وسرما اورا آزارمیدهد . به توصیه بعضی ها تصمیم میگیرد که به یک جای گرم (افریقا) برود به اتفاق مستخدمه اش که دخترجوانی است به کشور تونس مهاجرت میکند .

درتونس شیفته صحرای بزرگ وپهناور تونس شده ودر شهر کنار صحرا ساکن میشود در آنجا بایک کنت ایتالیایی مسن آشنا میشود که باغ زیبایی درحاشیه شهر ساخته ودرآن زندگی میکرد با یکدیگر دوست میشوند

کنت به اومیگوید که اعراب این کشور ضرب المثلی دارند که میگوید صحرا باغ الله است وشن ها درختان این باغ . کنت عاشق منظره نماز جماعت خواندن مسلمانان است وهرروز به تماشای این صحنه میایستد .

دومینی دراین شهر با مردجوان روسی آشنا میشود که همزمان با خود او وارد شهر شده وشخصی مرموز وگوشه گیر است پس از مدتی باهم ازدواج میکنند .پس ازازدواج به اتفاق یکدیگر بار کاروان رابسته و راهی صحرا مبشوند وروزها وشبهای بسیاری را دربیابان ودرچادر ودرحال حرکت به سر میبرند ودرسرراه خود به واحه ها روستاها وپادگان های نظامی و... رسیده وعبور میکنند .

تقریبا اکثر بخش کتاب به شرح این سفر وجاذبه های کویر واحساس گرما وآرامشی که دومینی در کنارهمسرش در صحرا احساس میکرده میپردازد

درآخر میفهمد که همسرش کشیش یک کلیسا درهمان منطقه است که از کلیسا گریخته وقسم خودرا زیرپا گذاشته و کلیسا ومردم مسیحی اورا به چشم کافر ومرتد میشناسند واز هم صحبتی با او گریزانند درپایان بوریس به کلیسا باز میگرددتا کفاره گناه بزرگ خود یعنی فرار ازکلیسا را بدهد واز دومینی وفرزندش جدا میشود .دومینی هم با پسر کوچکش به باغ کنت ایتالیایی که اورا مانند دختر خود دوست دارد میرود ودرآنجا دوراز همسرش زندگی میکند ومنتظر بازگشت او میماند .کنت باغ را به او بخشیده وبعد میمیرد .

نکته های جالب این کتاب یکی توصیف های کنت از زندگی مسلمانان این منطقه است ودیگر شرح طبیعت صحرا وجاذبه ها راز ورمز آن است .

ازاین داستان سه بار فیلم ساخته شده که هرسه بسیار قدیمی ومتعلق به دوران صامت سینما و سالهای اولیه بعد ازآن است

برای تکمیل این پست سرچی در گوگل کردم وعکس های بیابان تونس را دیدم انقدر زیبا بودند که نمیدانستم کدامشان راانتخاب کنم به هرحال چند عکس را انتخاب کردم که اولیش یک واحه درهمان صحرا است .

انشالله یک روزی خداتوفیق بدهد که بریم واین مناطق را ازنزدیک ببینیم البته به اتفاق واحه خانم !!!!



 
 
بهار درچشم هنرمندان
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
 

این هم یک منظره زیبای بهاری از ون گوگ به نام  "کناره رود سن دربهار"


 

و این هم نقاشی از کلود مونه به نام گلهای بهاری 


 
 
نوروز
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
 

یا مقلب القلوب ....